X
تبلیغات
رایتل
.: اوشگول :.

 

خانه

ایمیل

آرشیو

درباره من

Favorites

RSS

: 204923تعداد بازدیدکنندگان



بچه مثبت

for_u_i_bad

اوشگول

mosi_spring

آرشیو


لوگوی وبلاگ
.:اوشگولیان:.

.تبادل لوگو میکنیم


سایتهای برتر در جستجوگر

....:::: Web Design ::::.... چک نویس حرفهای دلم

جادوگر پیرمنگلهانمکپاش MajidOnline - The First Persian Graphic, Web & Multimedia Referenceلیست وبلاگهای به روز شدهجک عکس دنیای خنده و فیلم خفنجوک.عکس.off & sms.انیمیشن وفلش.آموزش و...وبلاگ سعید حاتمی


دیجی جک|مردم دیجیتالی|مهر و مهتاب

مجید زهری | قاجار | مهران

ماجراهای من و ممد | لات اینترنتی

نقطه ته خط | نابخشوده | خاکی.کام
بودنهاونبودنها | چک نویس | ابوالهل
همه چیز | monihate | آرام جان
پرسپولیسی | اشتباهی|بلاگ نوشت
شاسکول زاده | جادوگر پیر| شلوارک
منگلها |من و خودم| نمکپاش| آنشرلی
گالری عکس سارا | سارا سوسول
بهنرین وبلاگ طنز|از شیر مرغ تا جون
پیشی کوچولو | جک و اس ام اس
partian |Lof Boys|دنیای خنده
اصحاب نق | آموزش زبان انگلیسی
نامه های آریایی|آنتی ضعیفه|وبلاگ باز
فرشته روی زمین | دنیای مجازی | گندم
هرکول کوچولو | خدابیامرز |جک وsms
shaloote | شادی شاعرانه |

عناوین آخرین یادداشت ها

قالب ساخته شده توسط اوشگول میباشد

Search Engine Optimization


1385/05/24
نازنین دختر همسایه روبروئی

ره چنان بسته ست که پرواز نگه

 ره چنان بسته است که پرواز نگه

درهمین یک قدمی میماند

کورسوئی زچراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی است

نفسم میگیرد

که هوا هم اینجا زندانی است

حکایت این ماشین ما شده حکایت پراید ممد صادقی ، شدیم سوژه  رفقا آقایون خانوماخیلی سخته آدم اعصابش از این دوره زمونه مگسی باشه بعد بیاد اینجا بخواد چرت وپرت بنویسه اصلن حسش نیست اما چه میشه کرد هر از چند گاهی باید رو این صندلی شکسته بنشینم و تو دنیای  گشاد وب به قول بعضیا آپ کنیم .

دیروز بعد از مدتها سوار تاکسی شدم راننده یه پیرمرد بود و چه پیرمرد جلبی چراااا؟؟ میگم خدمتتون بعد سوار شدن یکم جلوتر یه آقای دیگه هم سوار شد و چون تاکسی پر بود کنار من نشست جلو ،، من به راننده نزدیکتر شدن همانا و رفتن دست حاج آقا تو لنگ و پاچه ما هم همانا من مونده بودم خدایا آخه من این وسط چی بگم تصمیم گرفتم بیخیالی طی کنم به قول گفتنی ما که از خودمون شک نداریم به مقصد که رسیدم بهش گفتم حاجی پسندت شد مثه منگلا نگام کرد و بقیه پولمو پس داد .

از ماشین که پیاده شدم با خودم گفتم خاک بر سرت نازنین که واسه جنس به این خوبی که تو همه سنی مشتری داره اینقدر شلنگ و تخته میای  نازنین کیه میگم خدمتتوووون .

این پرتره رو بابا بزرگ مرحومم وقتی 1 سالم بود از من و نازنین کشید نقاشیش زیاد خوب نبود اما عمق مطلب و  بخوبی نشون داد نازنین  دختر همسایه روبرویی و همبازی همیشگی من بود و هست هیچ وقت یادم نمیره وقتی زبون باز کرد اولین جمله ای که میگفت این بود ( دووولت و برم) چیزی که الان هم میگه اما به یه شکل دیگه . دو سال و نیمش که بود از خونشون فرار کرد اما چون درست نمیتونست راه بره زود پیداش کردند تو سه سه سالگی وقتی داشت با من حال میکرد مامان باباش دیدنشو از اون به بعد دیگه نذاشتند همراه با اونا فیلم سوپر ببینه خودش تو دفترچه خاطراتش این حادثه رو بعنوان دردناکترین حادثه زندگیش یاد کرده  تو جشن تولد هفت سالگیم یه اسپری ویاگرا به من هدیه داد و آبروی من و پیش همه فامیلامون برد . به هر حال بد چیزی نیست خودش میگه که جز من کسی و نداره اما من بیست و دو  ساله که به این حرفش شک دارم .

 

   

شاید از عکس  بالا بتونید تفاوت دختر و پسر و از همون بچگی درک کنید به بهترین و منطقی ترین برداشت از رو عکس من و نازنین به قید قرعه یه هدیه  به رسم طاغوت نه ببخشید تابوت ای بابا به رسم یابووو میدیم خوب عزیزان شومبوس گومبولی ، من دیگه برم یه چرخی تو خیابون بزنم نه صبر کن یه چیزی یادم افتاد راستی پلیده از رو این عکس میتونی آمار چیز منو روو کنی اگه تونستی خبرم کن بای .