X
تبلیغات
رایتل
.: اوشگول :.

 

خانه

ایمیل

آرشیو

درباره من

Favorites

RSS

: 205010تعداد بازدیدکنندگان



بچه مثبت

for_u_i_bad

اوشگول

mosi_spring

آرشیو


لوگوی وبلاگ
.:اوشگولیان:.

.تبادل لوگو میکنیم


سایتهای برتر در جستجوگر

....:::: Web Design ::::.... چک نویس حرفهای دلم

جادوگر پیرمنگلهانمکپاش MajidOnline - The First Persian Graphic, Web & Multimedia Referenceلیست وبلاگهای به روز شدهجک عکس دنیای خنده و فیلم خفنجوک.عکس.off & sms.انیمیشن وفلش.آموزش و...وبلاگ سعید حاتمی


دیجی جک|مردم دیجیتالی|مهر و مهتاب

مجید زهری | قاجار | مهران

ماجراهای من و ممد | لات اینترنتی

نقطه ته خط | نابخشوده | خاکی.کام
بودنهاونبودنها | چک نویس | ابوالهل
همه چیز | monihate | آرام جان
پرسپولیسی | اشتباهی|بلاگ نوشت
شاسکول زاده | جادوگر پیر| شلوارک
منگلها |من و خودم| نمکپاش| آنشرلی
گالری عکس سارا | سارا سوسول
بهنرین وبلاگ طنز|از شیر مرغ تا جون
پیشی کوچولو | جک و اس ام اس
partian |Lof Boys|دنیای خنده
اصحاب نق | آموزش زبان انگلیسی
نامه های آریایی|آنتی ضعیفه|وبلاگ باز
فرشته روی زمین | دنیای مجازی | گندم
هرکول کوچولو | خدابیامرز |جک وsms
shaloote | شادی شاعرانه |

عناوین آخرین یادداشت ها

قالب ساخته شده توسط اوشگول میباشد

Search Engine Optimization


1385/06/26
اگر خدا کند یاری چه اف باشد چه سوسماری

 گاهی اوقات که از دوستان میشنوم که چرا به بلاگ اسکای پیله کرده اید مگر بلاگ اسپات یا بلاگ فا نیست یاد این شعر میافتم که همواره آنرا پشت کامیون های قدیمی میبینم ( اگر خدا کند یاری چه اف باشد چه سوسماری ) مهم نیست که من بلاگ اسکای باشم یا بلاگ فا یا بلاگ اسپات یا دات کام  مهم داشتن پنجره ای است رو به دنیای گشاد وب .

همیشه از طبع قوی طنز ( حداقل بین دوستان خود) برخوردار بوده و هستم اما این روزها با مشکلات زیادی مواجه ام که باعث شده کمی جدی تر مسائل پیرامونم را  حل و فصل نمایم شاید روحم کم سن و سال باشد اما ذهن و جسمم با مسائل پیچیده ای روبروست هر بار که از انوث ضربه خورده ام با خود گفتم نباید از این سوراخ دوباره گزیده شوم اما در این روابط همه چیز چنان طراوتی دارد که نمی شود با تجربیات گذشته ارتباطش داد بی جهت نیست که قرآن از آن به کیدکن عظیما تعبیر میکند .

در زمان دانشجویی در زمینه تزئینات داخلی ساختمان فعالیت میکردم کار زیاد پیچیده ای نیست حتی دیده ام که معمارهایی با سواد اکابری در این زمینه ید طولایی دارند . با توجه به تجربیات آن زمان این کار به شغل دومم در این روزها مبدل شده است سه ماهی میشود که تزیینات داخلی ساختمان رو به اتمامی را همراه با یکی از دوستانم بر عهده گرفته ام طرف قرار داد ما فردی ست که در زمینه واردات کارخانجات چینی مشغول بکار است (منظور از چینی کشور چین است نه آنکه میشکند ) کارخانه زدن با دستگاههای چینی این روزها مد شده است مقرون به صرفه و در آمد زاست. بگذریم ما آقای تاجر را دو سه باری بیشتر ندیدیم اما زن محترمشان همواره پیگیر قضایا بوده و هست . زنیست سی و دو ،سه ساله با هیکلی متناسب و چهره ای قابل تحمل که خوب میداند چاله چوله های صورتش را چگونه پر کند . از همان ابتدا حضورش را دیکته کرد بگونه ای که ما مجبور شدیم چیزی غیر از آنچه که توافق کرده بودیم را اجرا کنیم .

بعد از ظهر ها به محض تعطیل شدن شرکت به سرعت به سراغ شریکم مهرداد میرفتم ، حوالی ساعت 4.5 نیز خانم رئیس به ما میپیوست اوایل مرتب ایراد میگرفت و دستور میداد اما کم کم با زبان شوخی و خنده نرم ترش کردم بگونه ای که حضور نیم ساعته اش در ساختمان در هر روز طولانی و طولانی تر شد بعد چند هفته که گذشت حرف هایم در زمینه چند و چون کار ته کشید در زمان حضورش در ساختمان او خط میداد و من میگفتم مسائل مربوط و نامربوط گاهی چنان قه قهه میزد که من به طبیعی بودن احوالش شک میکردم مهرداد چندین بار به من گفت ته فلانی باد میدهد اما من خندیدم و گفتم اشتباه نکن خانم زیادی اجتماعی تشریف دارندخلاصه بگویم تلفن های کاری خانم به sms های سک.س.ی و جوک وکسشعر کشیده شد حضورش سر ساختمان نیز پر رنگ و پر رنگ تر میشد مهرداد که میدید شور را از مزه برده ام هر از چند گاهی میگفت اگر قرار است بین تو و فلانی اتفاقی بیافتد حتما باید بعد از تمام شدن کار و پاس شدن تمام چک ها باشد من هم هر بار با گزیدن لبم همه چیز را انکار میکردم گذشت و گذشت اوج جریانات ما زمانی بود که ضعیفه  من را تا ساعت 8.5 شب سر ساختمان سر کار گذاشت به بهانه دادن چک خرید مصالح جدید، چندین بار زنگ زدم اما هر بار قول آمدن تا 5 دقیقه دیگررا میداد خلاصه آمد تا آمد بوی عطرش کلافه ام کرد وارد ساختمان که شد چک را بسرعت به من داد حرکات و سکناتش عجیب بود داشتم کلافه میشدم شق درد کشیده های مجلس میدانند زن جا افتاده متمایل به سک.س یعنی چی از طرف دیگر حرف های این مهرداد خاک بر سر هم تمام مخم را پر کرده بود آن شب همه چیز مهیا بود جز یقین به اینکه از هم چه میخواهیم .  تردیدی که بین ما وجود داشت نگذاشت کار از کار بگذرد اما چند روزی که گذشت خانم رئیس در دو نوبتی که با من برای انتخاب رنگ mdf تنهایی به گشت و گذار آمد تردید من را به یقین تبدیل کرد که اگر بخواهم میتوانم وقتی به مهرداد قضیه را گفتم با اطمینان مرد های هشتاد ساله گفت حرفی نیست اگر طلبه ای یا علی ، فقط بدان بابت این سکس بهای سنگینی از کفت خواهد رفت من هم حرف بابا بزرگ را گوش کردم قید صاحب کار خود رازدم  اما برخورد سرد من در دو ، سه هفته اخیر چنان ره را به من بسته است که پرواز نگه در همین یک قدمی میماند تمام حرفهای خانم رئیس به ندارم و نمیشود ختم میشود موعد چک هایمان نزدیک است و او از بیخ عرب است ، به قول خودش اوضاع مالیش بطور موقت بهم ریخته است  از همه بدتر من را اصلن پشم خود هم حساب نمیکند نمیدانم شاید حکایت آش نخورده و دهن سوخته باشد کاشکی حداقل آش را میخوردم و دهنم میسوخت کاشکی مهرداد خاک بر سر هم می آمد آشخوری نمیدانم شاید اگر جای من خود ک..س لیسش بود آش را به یکباره هورت میکشید و آنقدر سریع پوزش را پاک میکرد که نه خانی آمده باشد و نه رفته باشد.

بیخیال جوانیست و هزار کوچه بن بست اینبار که نکردیم حاصل این شد اگر پا داد در آینده میکنیم ببینیم چه میشود .

                                                                                                   (  نوشته شده توسط بچه مثبت)